تنهایی

درتنهاترین تنهایی های دنیا

چه غریبم من در میان ثانیه ها

غربت تنهایی من چه طو لانی شد

فکر کنم تنهایی هم از من خسته شد

بیچاره حق دارد تنهایی!

چه رفیقی بدتر از من و درد پنهانی

رفته است از برمن خنده و گریه

چه کنم با این طالع نحس وکوبنده

زمین و زمان را نفرین میکنم اما

چه سود دارد برای من بازنده

باختم من زندگی را چه آسان

چقدر زود آمد سرنوشت سوزنده

میسوزم ونمیتوانم بکشم حتی آه

تا که شاید بشنوند و بفهمند این آدمها

چقدر سخت است سوختن بدون دود

دود را فرو خوردن وچشم دوختن به دور

/ 2 نظر / 4 بازدید
صبا

سلام الهي فداتشم خوبي عزيزم وب بسيار عالي داري ممنون ميشم به من هم سر بزني و در وب سايت عضو بشي[گل][قلب]

س...

سلام ج...[نیشخند] شعرات باحالن خداییش! پس جدیدات کوشن؟ اینم واسه تو و من و آزا... و ... ز خرخوانان عالم هر که را دیدم غمی دارد دلا رو کن به افتادن که آن هم عالمی دارد... ایام امتحانات تسلیت بادا [گریه]!