دل نوشته

چه قدر تلخ است قصه زندگی...

 

زندگی زندان بزرگی ست

 

که انسان به جرم تولد

 

 درآن گرفتار می شود

 

بعد از اندک مدتی هم

 

حکم جرمش خواهد آمد

 

وآن مرگ ست......

 

چه قدر تلخ است قصه زندگی...

/ 51 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
س...

دقت کردی ؟ همه وقتی میرن تو یه وبلاگ اصولا واسه آخرین مطلب نظر میذارن! واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟[سوال] [ماچ][گل][خداحافظ]

SiNA Hp (باران عشق)

پنجره ها را باز بگذار آشنا کن هوش کوچه ها را با گام های فریادم دستی بکش دستی بکش بر پلک مهربانی تا از خواب غفلت برخیزد چراغی دعوت کن تا روشن کند کوچۀ آواره گی ام آهنگ صدای ام را نت کن تا کسی از پله های صدای من به دره ی تبعیض سقوط نکند من و تو از جنس انسانیم خانه ی خاک از آن من هم هست کلون مرزها را بشکن سد ذهن را بردار به دریا بگو

سپینود

ای حسین به کوفه مرو که راهی جز شهادت نداری که علی اصغرت باید فداشود با تیری سه شعبه بر گلویش بر دستان تو که کسی نیست تو را یاری کند.... که اب را بر تو و خاندانت می بندند که رقیه و سکینه بیتاب خواهند شد که برادرت دستانش را....و خودت سرت را..... ای جان جانان مرو مردم کوفه وفا ندارند مرو [ناراحت] سلام اپم زود بیااااااا........ [گل]

سپینود

[گل]وبم درست شد الان باز میشه پس باید دفعه پیشم جبران کنیاااا[خجالت][ماچ]

نگین69

عالم ، همه خاک کربلا بایدمان پیوسته به لب ، خدا خدا بایدمان تا پاک شود ، زمین ز ابنای یزید همواره حسین ، مقتدا بایدمان . . [گل]

[خجالت]سلام وبلاگ خوبی دارین لطفا پر بارترش کنین

یاس

تلخ می نویسم برایت گل من عاشقی رسمی ندارد گل من

س...

[ماچ]

SiNA Hp (باران عشق)

هی فلانی من ناپیدای دنیاهای توأم کمی پا سست تر کن ... نامی آشنا نشسته باشد شاید بر گوشه دورترین سنگ این گورستان و مرگی صورتی روی آبی زندگی کسی دویده باشد کسی نه آنقدر دور از خیال های شبانه ات شاید نه آنقدر دور از دنیای مجازی ات شاید هی فلانی بمان نه آنقدر دور که نرسد دستم به تاب موهایت بودن ات دنیایی ست کمی پا سست کن برای وقتی دیگر شاید …