کمان آتش

غرور شکسته ام را به کجا ببرم......تا آرام گیرد؟

 

بال های شکسته ام را به کدام طبیبی نشان دهم تا التیامش دهد!؟

 

از این همه دلخوری،از این همه پریشانی به کدام سو بنگرم؟

 

من،منم،زاده غم.......فرزند غم

 

هم نشین تنهایی ،همراه کمانی از آتش

 

آتشی سرد که هر لحظه بیم زبانه کشیدنش می رود

 

آتشی خشمگین که ذره ذره وجودم را می سوزاند

 

آتشی که ای کاش می شد مدفونش کرد

 

آتشی که کمانش وجودم را نشانه رفته

 

آتشی که ای کاش می شد مدفونش کرد......

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٤/٥ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ توسط راحله سالم نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت