کمان آتش

قاصدک!هان، چه خبرآوردی؟

ازکجا،وزکه خبر آوردی؟

خوش خبر باشی،اما،اما

گرد بام ودرمن

بی ثمر می گردی.

 

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری نه زدیار و دیاری- باری،

بروآنجا که بود چشمی وگوشی باکس،

برو آنجا که تورا منتظرند.

قاصدک!

در دل من همه کورند وکرند.

دست بردار ازین در وطن خویش غریب.

قاصد تجربه های همه تلخ،

با دلم می گوید

که: دروغی تو، دروغ؛

که فریبی تو؛ فریب.

 

قاصدک!هان، ولی...آخر...ای وای!

راستی ، آیا رفتی با باد؟

باتوام؛ آی!کجا رفتی؟ آی...؟

راستی،آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی؟

در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب وروز،

در دلم می گریند.

"مهدی اخوات ثالث"

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۳/۳۱ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط راحله سالم نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت