کمان آتش

ومن اکنون گم شده ام

 

درحیات خانه کوچک تنهایی خویش

 

خانه ای که پنجره هایش به اندازه دیدن توست

 

وپله هایش موزون وباظرافت قدم هایت

 

ودرآن موسیقی است

 

که ناخودآگاه همراه آن می گویی

 

تنها گل های زرد است

 

دراین باغچه که می رویند

 

ودرختانی که از دیواربالاآمده اند

 

وتورا درمیان کوچه های خیس می جویند

پ ن:

 این مطلبو وقتی  دبیرستان می رفتم یکی از دوستام  بهم داده  بود، اسم  شاعرشم  نمی دونم

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/۱٠/٩ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ توسط راحله سالم نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت